سفارش تبلیغ
صبا ویژن
[ و چون از صفین باز مى‏گشت ، به گورستان برون کوفه نگریست و فرمود : ] اى آرمیدگان خانه‏هاى هراسناک ، و محلتهاى تهى و گورهاى تاریک ، و اى غنودگان در خاک اى بى کسان ، اى تنها خفتگان اى وحشت زدگان شما پیش از ما رفتید و ما بى شماییم و به شما رسندگان . امّا خانه‏ها ، در آنها آرمیدند ، امّا زنان ، به زنى‏شان گزیدند . امّا مالها ، بخش گردیدند . خبر ما جز این نیست ، خبرى که نزد شماست چیست ؟ [ سپس به یاران خود نگریست و فرمود : ] اگر آنان را رخصت مى‏دادند که سخن گویند شما را خبر مى‏دادند که بهترین توشه‏ها پرهیزگارى است . [نهج البلاغه]
 
جمعه 95 بهمن 8 , ساعت 11:12 صبح

بسم رب الزهرا


کوله بار بدی ها کمرم را شکسته و قدم هایم را در مسیر بندگی سست کرده و تو از حال و روز وخیمم باخبری امّا الهی لا تودبنی بعقوبتک... خوب می دانم که جز تو هدایتگری و جز مسیر تو صراط مستقیمی نیست، نه بنده ای می تواند با خوبی هایش از فضل تو بی نیاز گردد و نه بنده ای می تواند با بدی هایش از حیطه ی قدرتت بیرون رود ، جز تو به که پناه برم که من اَین لی النجّاة...جز درِ خانه ی رحمت تو هر دری را زدم به رویم باز نشد و جز شانه ی کریمانه ی تو به هر شانه ای تکیه کردم زمین خوردم الحمدللّه الذی ادعوه فیجیبنی... تو همانی که در اوج شدت و سختی ها صدایت می زنم، همان که در نفس گیرترین مراحل زندگی با نامش نفس تازه می کنم ، همان که گفت بخوانید مرا تا اجابتتان کنم و من هربار که خواندمش حرف هایم را شنید و رویش را برنگرداند الحمدلله الذی انادیه کلّما شئت لحاجتی... اگر بندگان تو حال نزار مرا می دانستند هر لحظه در پیِ بی آبرویی من بودند، تو خدایی میکنی و کار مرا به خودت واگذار می کنی که نه تنها آبرویمرا نمی بری بلکه در نزد دیگران عزت می بخشی ام الحمدلله الذّی وکلنی الیه فاکرمنی و لم یکلنی الی النّاس فیهینونی... هربار از تنهایی شکایت کردم گفتی من هستم ، گفتی رفیق منی ، گفتی که تنهایم نمیگذاری و من هربار که در میان دوستان بیشمارم احساس تنهایی کردم و به رفاقت تو بیشتر پی بردم ، رفاقتی که در آن نه نیازی به من داری و نه چشمداشتی الحمدللّه الذی تحبّب الیّ و هو غنیّ عنِّی... دست نیاز مرا که به سوی آستان دراز شده بگیر و مرا در جاده ی دشوار بندگی دلیل و راهنما باش یا دلیل المتحیّرین...



لیست کل یادداشت های این وبلاگ